تبلیغات
پلک های ابری - اصغر معاذی

پلک های ابری

مجتبا شاه آبادی فراهانی

 

اصغر معاذی

 

نوع مطلب :

نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

هرچند دیر آمدی اما چقدر زود

باران مسیر بدرقه ات را گرفته بود

چشم مرا ندیدی تا روشنت کنم

با نقطه های روشن شب های این حدود

سمتی که آسمان و زمین می خورد به هم

گویا برای تو افقی تازه می نمود

راه به هم رسیدن ما توی قصه ها ست

شاید زدی دوباره به خوابم ، ولی چه سود

در قصه ها همیشه یکی بودو...آن یکی...

هر بار بغض کرده مرا گنبد کبود

پک می زنم درون خودم...آه، آه،آه

خاکسترم نشسته در این حلقه های دود

بود و نبود من تویی، اما برای تو

فرقی نداشت اینکه یکی بود یا نبود...

                                                          اصغر معاذی