تبلیغات
پلک های ابری - محمد سلمانی

پلک های ابری

مجتبا شاه آبادی فراهانی

 

محمد سلمانی

 

نوع مطلب :

نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

سوختم از تشنگی ای کاش باران می گرفت

در من این احساس بارآور شدن جان می گرفت

می وزید از سمت گیسوی پریشانت نسیم

بی سر و سامانیم آنگاه سامان می گرفت

دست من چنگ توسل می شد و با زلف تو

درد خود را مو به مو می گفت و درمان می گرفت

کاش می آمد دلم از مکتب چشمان تو

درس حکمت، درس عفت، درس عرفان می گرفت

کاشکی این دست های خالی از احساس من

از بهشتت بوی گندم بوی عصیان می گرفت

کاش نوح ناخدایی ناگهان سر می رسید

جان مغروق مرا از دست طوفان می گرفت

گر نبود این عشق - این انگیزه ی وابستگی

زندگانی از همان آغاز پایان می گرفت

 

مغروق: غوطه ور شده در آب