تبلیغات مجتبی شاه آبادی فراهانی
یکشنبه 3 دی 1385
حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام . . .

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی . . .
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
پشت هر لبخند
اشکت دیدنی ست
پلک های ابری ات
بوسیدنی ست ...
پرویز عباسی داکانی