تبلیغات
پلک های ابری - لیلا کردبچه

پلک های ابری

مجتبا شاه آبادی فراهانی

 

لیلا کردبچه

 

نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

یك شعر از لیلا كردبچه
خاله سوسكه 


 سی ساله‌ام 
و اگر دوباره قدم را 
با زنگ خانه كسی اندازه بگیرم
دیگر 
دری به رویم باز نخواهد شد 

سی ساله‌ام 
و اگر دوباره بود و نبود كسی را بهانه بگیرم
جیغ كلاغی
آسمان قصه‌هایم را جریحه‌دار خواهد كرد 

سی ساله‌ام 
و این یك جمله خبری غمگین است 

غمگین 
برای دری كه باز اگر نشود 
غمگین
برای قصه‌ای كه آغاز اگر نشود 
غمگین
برای سكوت سیاهی كه بعد از این با او
شب‌های خانه‌ام را قسمت می‌كنم 
 
آی سوسك سیاه همخانه‌ام!
من یكی نبودِ تمام شب‌هایم را 
با فكر تو خوابیده‌ام
خاله قِزی چادر یزی كفش قرمزی كودكی‌ام 
كه هربار نوار قصه جمع می‌شد
پدر تكه‌ای از داستانت را كوتاه‌تر می‌كرد 
 
دیگر از تو چیزی نمانده است طفلك بیچاره !
چادر سیاه كوچك آواره !
قصه‌ها گاهی
با كودكی‌ها تمام می‌شوند
و بچه‌ها برای فهمیدن این حرف‌ها
هنوز بچه‌اند