تبلیغات
پلک های ابری - زندگی نامه استاد قیصر امین پور

پلک های ابری

مجتبا شاه آبادی فراهانی

 

زندگی نامه استاد قیصر امین پور

 

نوع مطلب :

نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

تقدیم به دوست عزیزم مسعود جعفری كه ارادت خاصی به استاد قیصر امین پور دارند.

زندگینامه ی قیصر امین پور

دکتر قیصر امین پور رو فکر نکنم کسی در ایران باشه که نشناسه ، ایشون دارای مدرک دکترا در زمینه زبان و ادبیات فارسی  هستن و اشعارشون بسیار پخته است . ولی نمی دونم چرا در سایتهای ادبی که اشعار شاعران دیگر رو می نویسن از اشعار قیصر امین پور خبری نیست . شاید به این علت باشه که اونها قیصر رو نمیشناسن و این وظیفه دوستداران ایشونه که استاد رو به دیگران معرفی کنن.

سال و محل تولد:    1338 - گتوند خوزستان
زندگینامه:    وِی تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در گتوند و دزفول به پایان برد سپس به تهران آمد و دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال 1376اخذ کرد. وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد و اشعار زیادی منتشر کرد. وی از سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان است و از همین سال تاکنون در دانشگاه الزهرا و تهران به تدریس اشتغال دارد. از در سال 1382 نیز به عنوان عضو فرهنگستان ادب و زبان فارسی انتخاب شد.
   
آثار:    مجموعه اشعار تنفس صبح-1363 در کوچه آفتاب - 1363 آینه های ناگهان - 1372 گزینه اشعار-1378 گلها همه افتابگردانند-1380 اشعار برای نوجوانان منظومه ظهر روز دهم-1365 مثل چشمه مثل رود-1368 به قول پرستو-1375 نثر ادبی طوفان در پرانتز-1365 بی بال پریدن-1370 

دو مطلب هم از چلچراغ درباره ی استاد

 قیصر امین پور در جایی شروع می شود که عشق در آن پایان می یابد[1] . او خود را اینگونه معرفی میکند. با این همه پایان عشق هرگز به این معنی نیست که قیصر از جنس عشق نیست . او مردی است در نهایت حس و شعور و شعر . درست مثل آینه ای که ناگهان ، در برابر جرقه ای می تابد و اعلام حضور می کند . اگر ما جرقه ای کو چک شویم ، حتما این آینه ما را به ما نشان خواهد داد.
قیصر در دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ در شهر گُتوند به دنیا آمد . همان طور که خود گفته است عشق اول او نقاشی بود ولی سرانجام سراغ شعر را گرفت و شعر او را به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کشاند. او تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی به پایان رساند و رساله دکتری خود را به راهنمایی دکتر شفیعی کدکنی نوشت و در همان جا به تدریس مشغول شد. شعرهای او در مجموعه های در کوچه سار آفتاب ، تنفس صبح ، آیینه های ناگهان و گلها همه آفتابگردانند منتشر شده است . بی بال پریدن ، گفت و گوهای بی گفت و گو و طوفان در پرانتز هم آثار نثر اوست. قیصر سالهاست که سردبیر مجله سروش نوجوانان است و دو مجموعه شعر هم برای نوجوانان دارد : مثل چشمه ، مثل رود و به قول پرستو .

[1] اشاره دارد به این شعر قیصر امین پور:

و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز می شود!

قیصر از زبان دکتر شفیعی کدکنی

از دکتر مسعود جعفری شنیدم برای قیصر امین پور ویژه نامه ای می خواهید منتشر کنید . به سهم خودم به عنوان یک خواننده عاشق شعر از شما سپاسگزارم . قیصر با تمام معیارهایی که من در گزینش شعر ، به گونه ای تجربی بدان رسیده ام ، شاعری است برجسته و بی هیچ تعارفی ، سرآمد اقران خویش است. آنچه از نمونه های شعر او در حافظه جوانان و دانشجویان دیده ام - و در این زمینه حواسم کاملا جمع است - گواهی است عدل بر صدق این گفتار .
از دید من تمام هنرمندان و چهره های ادبی عصر ما ، به دو گونه تقسیم می شوند:
آنها که خودشان هستند و هنرشان ، و آنها که ضمائمی دارند . قیصر در شمار آنهاست که از هرگونه ضمیمه ای بی نیاز است و بادا که همواره چنین باشد.

**********


خاطره(قیصر امین پور)

آیینه ها دچار فراموشی اند
و نام تو
ورد زبانِ کوچه ی خاموشی

امشب
تکلیف پنجره
بی چشمهای باز تو روشن نیست!

بهمن 70

**********


سوگند(قیصر امین پور)

مردم همه
             تورا به خدا
                             سوگند می دهند
اما برای من
تو آن همیشه ای
                        که خدا را به تو
                                            سوگند می دهم!


**********


آواز عاشقانه(قیصر امین پور)

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد  ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا»مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا»زیاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

**********


قطع نامه ی جنگل(قیصر امین پور)

طوفانی از تبر
ناگه به جان جنگل 
                        افتاد
و هر چه را کاشته بودیم
طوفان به باد داد

در گرگ و میش آتش و خاکستر
جنگل ولی هنوز
                     نفس می کشید
جنگل هنوز هم
                    جنگل بود
هر چند در دلش
جای هزار خاطره تاول بود

جنگل بلند و سبز
                        بپا خاست
و با تمام قامت
این قطعنامه را
با نعره ای بلند و رسا خواند:

جنگل هجوم طوفان را
                             تکذیب می کند!
جنگل هنوز جنگل
جنگل همیشه جنگل
                            خواهد ماند!