نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

نوروز در زمستان
سالی
نوروز
بی چلچله بی بنفشه میآید،
جنبش سرد برگ نارنج بر آب
بی گردشِ مرغانه رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی گندم سبز و سفره میآید،
بی پیغام خموش ماهی از تنگ بلور
بی رقص عفیف شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی بارِ سالهاشان بر دوش:
تا لاله سوخته به یاد آرد باز
نام ممنوعش را
و تاقچه گناه
دیگربار
با احساس کتابهای ممنوع
تقدیس شود.
در معبرِ قتل عام
شمعهای خاطره افروخته خواهد شد.
دروازههای بسته
به ناگاه
فراز خواهد شد
دستان اشتیاق
از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی
به خنده باز خواهد شد
و بهار
درمعبری از غریو
تا شهر خسته
پیش باز خواهد شد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهد شد
نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی

آنکه هلاک من هَمی، خواهد و من سلامتش
هر چه کند زِ شاهدی، کَس نکند ملامتش
میوه نمی دهد به کَس، باغ تَفَرُّج است و بَس
جز به نظر نمی رسد، سیب درختِ قامتش
داروی دِل نمی کنم، کان که مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش
هر که فدا نمی کند، دنیی و دین و مال و سَر
گو غم نیکوان مَخور، تا نخوری ندامتش
جنگ نمی کنم اگر، دست به تیغ می برد
بلکه به خون مطالبت، هم نکنم قیامتش
کاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمی
کان چه گناه او بود، من بِکِشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مَدار سعدیا، بر خبرِ سلامتش
منبع: دیوان غزلیات سعدی
نویسنده:مجتبا شاه آبادی فراهانی
